این روز ها تو برزخ بدی گیر افتادم.
یه نگار میگه تو میتونی و حرف های خزعبل و انرژی های مثبت که بدجوری تهوع آور هستن،میفرسته(واقعا بعضی وقت ها میخوام خفه اش کنم)یه نگار که به نظرم معمولی تره،دپرس و افسرده است و اتفاقا زورش بیشتره.
یکی از بچه های فروم گفت این چند روز که مونده تا خرداد،روزی 1 ساعت بخون که موتورت گرم بشه.
گفتیم باشه.....
امروز رفتم تو اتاقم.عین بچه گربه سرم رو کردم تو اتاق و از بیرون اتاق زل زدم به میز.....
کتاب ها ی لعنتی روی میز بودن.نصفشون هم که عوض شدن.بعد از چند دقیقه رفتم نزدیک میز.
بهشون دست زدم.چشمام مرطوب شد.سریع رطوبت زدایی کردم و پنجره رو باز کردم ولی بدتر شد.یادم میومد ماه آخر که خودم رو حبس کرده بودم این پنجره ی لعنتی تنها راه ارتباطم با دنیای بیرون بود.
اون روزها به خودم میگفتم دووم بیار فقط چند روز تا آزادی مونده...چه میدونستم باز حداقل 9 ماه حبس مجدد جلوی روم هست؟
جدیدا همسایه ی پایینی سیگاری شده و کنار پنجره روبرو سیگار میکشه.شده بودم passive smoker.....هی به خودم میگفتم دووم بیار جیزی نمونده به زودی از دست این سیگار لعنتیش خلاص میشی.حالا فکر کنم خودم باید برم بهش بگم:آبجی یه نخ سیگار هست به ما هم بدی؟
هنوز نتونستم روزشمار امتحان رو از روی کمد بکنم.چه جوری باید 10 ماه بهش اضافه کنم؟
خلاصه نتونستم شروع کنم و فقط برای اشنایی هم که شده 1 ساعت درس بخونم....
این روزها کم میخوابم.دیشب تا 4.30 صبح بیدار بودم.یه سوال اساسی برام مطرح شد:اصلا ادامه دادن پزشکی برای من ممکنه؟به صلاحمه؟خیلی بهش فکر کردم.نه تونستم بگم به صلاحه و نه تونستم بگم به صلاح نیست.ریشه ای به همه چیز شک کردم.
از طرفی اون نگار خوش بینه که گفتم تهوع آوره هی ازم میخواد که خودم رو جمع و جور کنم و از خودم خجالت بکشم.هی داره هولم میده جلو .ذلّم کرده لعنتی.
این 2 تا رو ولشون کن.خودم دیگه حالم بد میشه غر میزنم.دلم برای آدم قبلی تنگ شده.حوصله ی نگار خوش بین رو ندارم ولی با تمام وجودم میخوامش.
این روزها گیجم.واقعا گیج.سر 2 راهی موندم......
خسته ام.واقعا حسته ام .....خسته ی خسته ی خسته.......
نگار
نظرات شما عزیزان:
samira 
ساعت19:50---10 خرداد 1392
سلام دكتر.امروز براي اولين بار وبلاگتون رو خوندم.منم قرار بود اين دوره امتحان بدم ولي اصلا نرفتم سر جلسه چون هيچي نخونده بودم.اميدوارم اين دوره موفق باشيدومنم همين طور
پاسخ:ممنون.امیدوارم شما هم موفق باشید
فریبا 
ساعت12:48---30 ارديبهشت 1392
نگار جانم قبلا هم من به بلاگت سر میزدم اما معمولا نظر نمیدادم.راستش دقیقا حال و هوای امروزای منو به قلم زیبات نوشتی واقعا ازت ممنونم.به امید موفقیت خودت و خودم در 8 اسفند
پاسخ:به امید اون روز فریبای عزیزم...
ادمین 
ساعت8:45---30 ارديبهشت 1392
سلام دکتر. وبلاگ جالبی دارین
پاسخ:رییس از خوشحالی نمیدونم چی بگم.میگفتین گاوی گوسفندی چیزی سر ببریم.وای خیلی ممنون که اومدین این جا و نظر گذاشتین.ممنون.خیلی خیلی لطف دارین
دکتر کتاب 
ساعت23:16---29 ارديبهشت 1392
سلام دکتر نگار
چه وبلاگ خوبی داری
منم دوست داشتم یه وبلاگ داشتم
بچه های پارسمدیک هم که هستن خدمت همشون سلام عرض میکنم.gif)
و اینکه دکتر فکر کنم الان خسته ای و اصلا فرصت مناسب تصمیم گیری نیست
یه کمی به خودت استراحت بده
اصلا به هیچی فکر نکن به هیچی هیچی
با خیال راحت برو بگرد و خوش بگذرون(مگه چی میشه؟ مگه خوشگذرونی واسه ماها حرومه؟!)
بعدا وقت زیاده واسه همه چی....
میتی 
ساعت22:46---29 ارديبهشت 1392
ااااااااااخ نگار که چه قشنگ حرف دلمو زدی...
پاسخ:قربونت عزیزم
ساقی 
ساعت16:47---26 ارديبهشت 1392
سلام نگار جان
یا به اندازه ی آرزوهایتان تلاش کنید
یا به اندازه ی تلاش هایتان آرزو کنید
منظورم به شما نبود
این نوشته ایه که به دیوار اتاقم زدم تا هر وقت که حال الان تو رو داشته باشم بهم تلنگر بزنه
نمی دونم اما امید که به تو هم تلنگر بزنه تا نا امید نشی
س.ا.ق.ی
پاسخ:ممنون.جمله ی زیبایی بود
سارا 
ساعت9:20---26 ارديبهشت 1392
سلام نگار جون ،من تازه با وبلاگت آشنا شدم. چقدر زيبا مى نويسى و چقدر حرفات به دلم نشست و درد دل منم بود.منم مثل تو درگير اين امتحان لعنتى ام سر جلسه درست همونايى كه برات اتفاق افتاد برا منم اتفاق افتاد،بعد امتحان بدجورى دپرس شدم بهت توصيه ميكنم به يك مسافرت كوتاه مدت برى من اين كار رو كردم و روحيه ام خيلى عوض شد،الانم تا اومدن نتيجه ها يك نور اميدى رو تو دلم روشن نگه داشتم و ديگه همه چيز رو سپردم به دست خدا ،نگار جان مطمئن باش خدا اگه درى رو به رويمان ميبنده ،در ديگه اى رو باز ميكنه ان شاءالله هر چى خير و صلاح باشه برات پيش بياد فقط نا اميد نباش و به خدا توكل كن.
پاسخ:سلام عزیزم.ممنون.میدونم.حتما صلاح نبوده.راضیم به رضای خودش....
Dr.milad 
ساعت23:32---25 ارديبهشت 1392
امیدوارم سال بعد موفق بشید و یه رشته خوب قبول شید.
پاسخ:ممنون.لطف دارین
شهرزاد 
ساعت21:13---24 ارديبهشت 1392
بالاخره دير يا زود بايد برگردين ب حالته قبلو دوباره زندگي رو شروع كنينو تلاش كنينو بجنگين...مثه من...منم اوضاع و احوالم مثه شماس...مثه پسرداييم ك ديروز جوابه ارشدش اومدو وقتي فهميد قبول نشده ي همچين حالي بش دس دادو من الان براي اونم خيلي ناراحتم...بالاخره هممون همچين روزايي رو در عينه سخت بودنشون گذرونديم...ب نظره من ب حرفايه همون نگار خوشبين اعتماد كنيد و تسليم نشيد يعني دير يا زود مجبوريد ك همينكارو بكنيد پس هر چ زودتر بهتر...حتمن ارزششو داره ك دوباره تلاش كنيد....براتون بهترينها رو ارزو ميكنم و از خدا ميخوام بهتون ي قدرته فوق العاده براي ادامه ي راه بده...ب پستايه اوليه وبتون هم سر بزنيد بد نيس منكه از خلاقيتو و انرزي اي ك توشون بود لذت بردم... و مطمئنم ك ادمي ك اين مطالبو نوشته خيلي زود خودشو با شرايطه جديد وفق ميده...ايشالا...
وب ندارم بازم بتون سر ميزنم....
فعلا
پاسخ:توصیه تون رو گوش کردم و پست های اولیه ام رو خوندم.واقعیت اینه که در نهایت انتخابی ندارم و مجبورم تسلیم حرف های نگار خوش بین بشم.....ممنون از نظر خوبتون
Pituitary_ss 
ساعت16:45---24 ارديبهشت 1392
سلام خانم دكتر نوشته هاتونو كه مي خونم مي بينم يك نكته مشترك باهاتون دارم اون هم درد مشترك هست . مي دونيد به نظرم الان مهمترين عامل افسردگي اين روزهامون كه واقعا مي گم شايد يكي إز سخت ترين دورانهاي زندگيمون هست سردرگمي هستش هم در مورد اينكه دوباره بخونيم يا راه ديگري مثل مهاجرت و در نظر بگيريم وديگه اينكه حالا اگر به اين نتيجه رسيديم كه نه دوباره با تلاش مضاعف واسه اينجا بخونيم اصلا چي بخونيم . من خودم گايد خوندم با G5 هم خوندم ولي واقعا نا اميدم كرد اين امتحان ....
پاسخ:برای من راهی به جز امتحان مجدد نیست.امیدوارم هر راهی که که انتخاب میکنین،توش موفق باشین
cna یه سرباز پشتـــ کنکوری!!! 
ساعت16:44---24 ارديبهشت 1392
سلام وب خوبی دارین،خوشحال میشم به منم سری بزنید دکتر عزیز!
پاسخ:ممنون.حتما
دكتر نفيس 
ساعت16:15---24 ارديبهشت 1392
موتورت رو سرد كن !
برو بگرد بزن بيرون نگار !نفس بكش . يه يه ماه ي حداقل
يا قبول مي شي كه بايد بري رزيدنتي و وقتي براي اين كار ا نمي مونه يا مي خواي دوباره زندگيتو شروع كني كه باز هم سرت شلوغه يا مي خواي درس بخوني كه بازهم نمي شه
يه عالمه آب خنك بريز روي موتورت نگار!
پاسخ:منطقی بود نفیس جانم.باشه.آرومش میکنم....
مـیــنــوحــه 
ساعت11:12---24 ارديبهشت 1392
سلام نگار جون، اینهمه اذیت نکن خودتو خانوم دکتر هنوز که نتیجه هاش نیومده... تا آخرین لحظه دلت روشن باشه، خدارو چه دیدی!شاید نتیجه چیزی باشه غیر از تصوراتِ استرسی تو
پاسخ:ممنون.کاش ان طوری بود....
ریرا 
ساعت22:35---23 ارديبهشت 1392
نگار عزیز
گرچه این حرف توی این لحظه های سخت و ناامیدی بنظرت مسخره میاد اما میخوام بهت بگم و اینجا برات یه یادداشت بزارم که روزی معنی این حرفمو متوجه میشی و می بینی حرفم درست بود.نگار عزیز قدر اینروزا رو بدون.این روزا که سالمی و فرصت برای دوباره تلاش کردن داری .خواهش میکنم کمی عمیق تر فکر کن.یه دوستی دارم بعد از کلی تلاش قبول شد بعد یه مدت زنگ زدم فکر میکردم یه ادم شاد و سرزنده باهام حرف خواهد زد اما متاسفانه مبتلا به ms شده بود.پس دیگه ناله و ناامیدی رو بزار کنار خدارو بخاطر همه نعمتاش شکر کن و دوباره شروع کن و یادت باشه اگه پنجر ه ای در اتاقت داری این تو هستی که انتخاب میکنی از چارچوبش به چی تماشا کنی امیدوار باش و زیبایی های زندگی رو ببین
پاسخ:ممنون عزیزم....
. 
ساعت1:49---23 ارديبهشت 1392
آرزویی در سر نمی شکفد مگر آنکه توان برآوردنش در تو نهاده شده باشد.
فقط نا امید نشو!
پاسخ:ممنون
eclipse 
ساعت20:27---22 ارديبهشت 1392
فقط بهت می گم نا امید نشو. رمز موفقیت همینه
پاسخ:سخته دکتر.واقعا سخته...
س.ه 
ساعت14:37---22 ارديبهشت 1392
درست میشه حتما!
پاسخ:خدا کنه